صدای پای تو زیباست
همانند طپش قلبم
هنگامی که میدوی
تا از من جدا شوی
صداي خنده ي تو زيباست .
لب هاي تو زيباست
زماني كه جمله ي دوستت دارم را سرودي
چشمانه تو زيباست
هماننده تكه ابري بهاري
زماني كه براي دل شكسته ي من گريستي .
سكوتت نيز زيباست .
سكوتي كه هميشه مرا به سوي تو ميكشاند
اين همه زيبايي است كه اسير كرده مرا.
همه ي احساساتم را .
ولي من اين تك سوال را از دل رسوا شده ام مي پرسم .............
تو مرا بهر چه مي خواهي
+ من نوشتمش: شیدا در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت 15:59 |
نميدانم آسمان چگونه است و زمين چه سان که در هر چه مينگرم تو را ميبينم، نميدانم به
چه مي انديشم که روز هست خود را از ياد برده ام ، تنها چيزي که ميدانم اين است که هر
چه دورتر ميروي يادت نزديک تر ميآيد و هر چه کمتر تو را ميبينم نقشت بيشتر در دلم مينشيند!
+ من نوشتمش: شیدا در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت 15:30 |