تبليغاتX


www.irLearn.com

بانوی چاق
اگر دنياي ما دنياي سنگ است
 
بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است
 
اگر دنياي ما دنياي درد است
 
بدان عاشق شدن از بحررنج است
 
 اگر عاشق شدن پس يک گناه است
 
دل عاشق شکستن صد گناه است 

+ من نوشتمش: شیدا در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 و ساعت 14:48 |
عشق

 

باز این ترانه ها را عشق است
رخش سرخ بادپا را عشق است
*****************
عشق درگیر غروب درداست
بازهم طلوع ما را عشق است
****************
آی از خانه زخم و گریه
غربت بغض گشا را عشق است
*****************
آی از آب وهوای بی عشق
بادبان ناخدا را عشق است
****************
اهل بی مرزترین دریا باش
آی اهل همه جا را عشق است
****************
از غزل باختگان می ترسم
شعرهای بی هوا را عشق است
*****************
ای قشنگ سازها آوازها
روزهای بی عــــزا را عشق است
 

+ من نوشتمش: شیدا در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 و ساعت 14:48 |
 
یاد ان چشمی که بر من عاشقی را یاد داد.        روزگاری خوش برایم سینه ای دل دار داد
گریه ها و خنده ها کردیم در اغوش هم.                 قلب سحرا گونه ام را خانه ای اباد داد
سفره مان رنگی نبود اما سراسر مهر بود.             هنجر خاموش من را فرصت فریاد داد
سایه ساری از محبت بر سر این زندگی .                   روح در تنخفته ام را پیکری ازار داد
لیلی مجنون کجا عشق من و ومعشوقه ام?         عاشقی را یاد من شیرین تر از فرهاد داد
.تا فلک بردی مرا با من چه ها کردی.                 ولی عاقبت رفت و تمام هستیم برباد داد
 

+ من نوشتمش: شیدا در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 و ساعت 14:46 |
«گنـــــــــــــــاه»
 
گنه کردم گناهی پر زلذت
در آغوشی که گرم و آتشین بود
گنه کردم میان بازوانی
که داغ و کینه جوی و آهنین بود
 
درآن خلوتگه تاریک و خاموش
نگه کردم به چشمان پر ز رازش
دلم در سینه بی تابانه لرزید
ز خواهش های چشم پر نیازش
 
درآن خلوتگه تاریک و خاموش
پریشان درکناراو نشستم
لبش بر روی لبهایم هوس ریخت
ز اندوه و دل دیوانه رستم
 
فرو خواندم به گوشش قصّه عشق
ترا می خواهم ای جانانه من
ترا می خواهم ای آغوش جانبخش
ترا ای عاشق دیوانه مست
 
هوس در دیدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پیمانه رقصید
تن من در میان بستر نرم
به روی سینه اش مستانه لرزید
 
گنه کردم گناهی پر زلذت
کنار پیکری لرزان و مدهوش
خداوندا چه می دانم چه کردم
درآن خلوتگه تاریک و خاموش

+ من نوشتمش: شیدا در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 و ساعت 14:44 |
 
زندگي،يك لبخند،يك احساس
در نگاهي روشن
ازفراسوي افق،تا ته آينه هاست
زندگي
باصداقت،باشوق
با تپشهاي دو نبض عاشق
همدل و همراه است
زندگي بركه اي از شاديهاست
كه چنان معني زيباي شفق،بي همتاست
ودر اين بركه نور ،ماهي قرمز عشق
باسرشت باران ،هم بازي،هم پيماست

+ من نوشتمش: شیدا در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 و ساعت 14:42 |

JavaScript Codes