ممنون میشم اگه به وب من و دوستام هم سر بزنید و توی این وب من جینی هستم.
http://www.majooneshgh.blogfa.com/
+ من نوشتمش: شیدا در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 15:30 |
از شاعر شدنم پرسیدی , راستش را بخواهی
از یک نرسیدن شروع شد و یک عشق ناباب
و با یک سلام کوچک , بزرگ شد
و با یک نگفتن گل کرد
و این ترانه ها
جبران همان نگفتن است
+ من نوشتمش: شیدا در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 14:3 |
من تو را از فرود حسرت به فراز حيرت اوردم
تن تورا چون جنگل خاكستر شده
از طغيان اتشفشان به اغوش سرد نسيم سپردم
ديگر به كدامين خورشيد به كدامين ماه ميشود اعتماد كرد
سالها خواهد گذشت پس از اين ويراني
و خود تنها خواهي يافت
در ميان فرود همان حسرت
و طغيان همان اتشفشان
و ارزو خواهي كرد
فراز و نشيب همان اغوش را
اي خاكستر بر باد رفته
خيالي نيست
بگذار و بگذر
ديگر به كدامين به كدامين ماه ميشود اعتماد كرد
"
+ من نوشتمش: شیدا در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 14:3 |
اندوه انتظار
ترسم بهارها نتراوند درفضا
ترسم ستاره ها همه ریزند برزمین.
ترسم نسیم،مسخ شود لای شاخه ها
ترسم شکوفه ها همه خشکند درجنین.
من،درغروب بی تپش این هراس تلخ
چون قطره ای،زچشمه ی ابری،چکم بخاک .
دل،باامید گرم ومرادردل،این خیال
کاین روسپی،چگونه شودچون ستاره پاک؟
گرآسمان هزاردرم واکند بروی
چون موش کور،دردل من،حسرت دریست.
گرمارراهها،همه افسونیم شوند،
چشمم بمارسرکش بیراه دیگریست.
خشکید ه ام چوزنبق صحرائی غریب
درمن بجزطلسم غمی جاودانه نیست.
دردخمه های تیره – چوشبکور – گشته ام
ازآسمان پاک،خدارا! نشانه نیست.
ترسم دریچه ها،همه بندند چشم خویش
گرمن ز راه کور،بگیرم سراغشان.
ترسم ستاره ها همه بارند،روی خاک
گرچشم واکنم بفروغ چراغشان.
ای آسمان باز! اگردشمن منی
این جام آفتاب،بکامت حرام باد !
دروازه ها ! به راهم اگربسته میشوند
اندوه انتظارشما ! ناتمام باد !
+ من نوشتمش: شیدا در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 14:2 |
چشمهايت
دوست من
پنجرههاي روحت هستند.
در آنها به تماشا می نشينم
اندوهت را
زنده بودنت را
خستگيت را
اشتياقت به عشق را
وفاداريت را
هراست را
اميدت را
خوشي زندگيت را
چشمهايت
دوست من
پنجرههاي روحت هستند
در نگاهت
كشف ميكنم
تو را .
.;.مارگوت بيكل .;.
|
+ من نوشتمش: شیدا در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 14:1 |
چشمهايت
دوست من
پنجرههاي روحت هستند.
در آنها به تماشا می نشينم
اندوهت را
زنده بودنت را
خستگيت را
اشتياقت به عشق را
وفاداريت را
هراست را
اميدت را
خوشي زندگيت را
چشمهايت
دوست من
پنجرههاي روحت هستند
در نگاهت
كشف ميكنم
تو را .
.;.مارگوت بيكل .;.
|
+ من نوشتمش: شیدا در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 14:0 |
از غم عشق چه مي بايد كرد ؟
به دمي
ديداري
مي توان راضي شد
به تمناي نگاهي
ميتوان
تشنه جانبازي شد
مي توان دل خوش كرد
به كلامي كه شنيد
از دو خط نامه سرد
مي توان داغ شد و
شعله كشيد
از جهنم گذري كرد
و گذشت
به گذرگاه رسيد
به گذرگاه تباهي
به جنون
و از عطش فرياد زد
آخرين عشق كجابود
كه در فصل خزان دل ما آمد و گل كرد ؟
آخرين عشق كجا بود
كه در غروب ما تازه طلوع كرد ؟
و ايا اين
خاتمه تازه اوست ؟
اخرين عشق كجا بود
كه امروز عيان شد ؟
اين راز دل مارا
اين راز دل مارا
چه راحت بيان شد
از عشق چه دارم من ؟
از عشق چه دارم من امروز عصاي دست
افسوس و صد افسوس
يك بار دگر بن بست
اي عاشق در انتظار چه نشستي ؟
در انتظار بادهاي پاييزي
بارانهاي بهاري
برگهاي زرد
و يا
شكوفه هاي ارغواني ؟
در انتظار كدامي ؟
انتظار بيهوده است
پنجره را باز كن
جدار را بشكن
غبار را بشوي
و خاطره را
به خاطره ها بسپار
تا پايان
پايانها مانده
اين است زندگي
اين است روزگار
+ من نوشتمش: شیدا در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 13:59 |
اگه به وب من و دوستانم هم سر بزنید خوشحالم می کنید و توی این وب من اسمم جینی هست.
http://www.majooneshgh.blogfa.com
+ من نوشتمش: شیدا در جمعه سیزدهم مرداد 1385 و ساعت 12:47 |
آزاد
دختري خوابيده در مهتاب
چون گل نيلوفري بر آب
خواب مي بيند
خواب مي بنيد كه بيمار است دلدارش
وين سيه رويا شكيب از چشم بيمارش
باز مي چيند
مي نشيند خسته دل در دامن مهتاب
چون شكسته بادبان زورقي بر آب
مي كند انديشه با خود
از چه كوشيدم به آزارش ؟
وز پشيماني سركشي گرم
مي درخشد در نگاه چشم بيدارش
روز ديگر
باز چون دلداده مي ماند به راه او
روي مي تابد ز ديدارش
مي گريزد از نگاه او
باز مي كوشد به آزارش
+ من نوشتمش: شیدا در جمعه سیزدهم مرداد 1385 و ساعت 12:46 |
گمشده
درغبار غم گرفته چشمانت به دنبال سنگینی سکوتی میگردم
که تبلوری از رویا های توست
در صدای دلنوازت بدنبال ترانه عشق میگردم
با چشمانت به خواب میروم
با صدایت ترانه های عاشقانه میخوانم
و با عشقت غروب میکنم
ای تنها ترینم |
+ من نوشتمش: شیدا در جمعه سیزدهم مرداد 1385 و ساعت 12:46 |
به دنبال كسي هستم كه با درد آشنا باشد دلش غمگين خودش ساده كمي از جنس ما باشد
به دنبال كسي هستم كه گر گويم غم خودرا كه با سوزو غم ودردم به هر جا همنوا باشد
به دنبال كسي هستم كه عشقش واقعي باشد نه دنياونه زرخواهد نه طالب بر هوي باشد
اگر چنين كسي بود برايم ايمل بزند
باز هم معنی عشق: عشق حديثي است كه بايك نگاه شروع مي شود بايك لبخندشكوفه مي زند
بايك بوسه اوج مي گيردوباريختن اشكي به پايان مي رسد.
+ من نوشتمش: شیدا در جمعه سیزدهم مرداد 1385 و ساعت 12:44 |
ديگه دل تنگ نمي شم
شايد زيادي خودمو درگير كردم
با اين حال هنوز دوست داشتن كارِ منه
شايد روزي برسه كه دلتنگي واسه من بي معني بشه
فكر كنم اونروز خيلي سرد و بي روح باشم
ولي واسه خودم و سادگيم متأسفم و براي ....
تأسفي كه تا آخر عمر همراه منه .
ولي
بجاي دلتنگي هاي هميشگي حسرت جاشو گرفته ، حسرتِ همه چيز و همه
كساني كه به راحتي از دستشون دادم.
تنها چيزي كه برام مونده ساعت هاي خلوت و سكوتي ست كه با صدايي هق هق
گريه سپري مي شه
تنها چيزي كه برام مونده صداي تيك تاك ساعتيست كه هميشه و همه حال گذشت
زمان را به ياد من مي ياره
و
تنها چيزي كه برام مونده انتظار براي اميد
+ من نوشتمش: شیدا در جمعه سیزدهم مرداد 1385 و ساعت 12:43 |
بازگشت
تو اي گمكرده راه زندگاني
نداده فرق، پيري از جواني
« تو پنداري جهاني غير از اين نيست ؟»
« زمين و آسماني غير از اين نيست ؟»
« چنان كرمي كه در سيبي نهان است »
« زمين و آسمان او همانست »
گمان داري جهان هست و خدا نيست ؟
در اين كشتي اثر از ناخدا نيست
رهت روشن، ولي چشم تو تاريك
تو در بيراهه، اما راه، نزديك
من و تو، قطره درياي جوديم
من و تو، رهرو شط وجوديم .
رسيم آنجا كه در آغاز بوديم .
به نعمت بر سرير ناز بوديم
***
ز دريا روزگاري ابر برخاست
من ابرش گويم اما عين درياست .
شتابان شد بهر سو چون سواران
بهر جا قطره قطره ريخت باران
ولي اين قطره ها چون درهم آميخت
از اين پيوستگي رودي بر انگيخت
من و تو قطره اي در چنگ روديم
گهي بالا و گاهي در فروديم
گهي بيني كه ره بر رود، تنگست
بهر گامش بسي خارا و سنگ است .
ولي اين رنج ره، پايان پذير است
تو را دستي توانا، دستگير است .
بدنبال سفرها منزلي هست
زراعت هاي ما را حاصلي هست
تو پنداري همين صحرا و دشتست ؟
و اين رود دمان بي سر گذشتست ؟
تو بيني رود را بر لب فغانهاست
نداني كاين فغان از هجر درياست .
چو بر دريا رسد آرام گيرد
چو عاشق كز نگارش كام گيرد
اگر در رنج و گر در پيچ و تابيم
دوباره سوي دريا ميشتابيم .
+ من نوشتمش: شیدا در جمعه سیزدهم مرداد 1385 و ساعت 12:42 |
ممنون میشم اگه به وب من و دوستام هم سر بزنید:
http://www.majooneshgh.blogfa.com
یه روزخورشید به من گفت بیا پیشم
آنقدر به هم نگاه کردیم تا من پیش اون رفتم
رفتم روی یه تیکه ابر نشستم
یه دفعه یه قطره بارون رو دیدم
سعی کردم برم پیشش ولی نشد
تا اومدم بگیرمش خوردیم به هم بارون گرفت
شدیم جدا از دل هم ........
الان اون یه جاست و من یه جا
+ من نوشتمش: شیدا در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 و ساعت 16:14 |
مردم شرور شرورانه عشق مي ورزند
مردم بي رحم با خشونت ،مردم ضعيف از سر ضعف
مردم نادان ابلهانه
اما عشق آزادمردان هيچ گاه بي خطر نيست،
در اين عشق هديه اي براي معشوق وجود ندارد
و عاشق خود مالك هديه عشق خويش است
و معشوق در پرتو نگاه دروني عاشق
كاهيده مي شود
از توان مي افتد
و مي پژمرد.
*******
سيبي كجاست از لب سرخ تو سيب تر
زيباتر و رسيده تر و دلفريب تر
چاقو بدست آمده اند از چهار سمت
اما ميان اين همه من بي نصيب تر
من پشت كوه قاف وصال تو مانده ام
از هر چه كوه،دره،فراز و نشيب تر
صبرم به سر رسيد،خدايا عنايتي
نازل نما ايه اي«امن يجيب تر«
اين تازه ابتداي خرابي است بعد ازين
در من وقوع زلزله هايي مهيب تر
*********
ترا مي برند و تو لبخند مي زني
تو را با تمام غمهايت
غم هايي كه من مي شناختم و دوست مي داشتم
زندگي هيچ نيست ,اندوخته بي دوام لحظه هاست
دست ترا كه پر از بذر آرزوست به دست ديگري مي دهندو تو لبخند مي زني
زندگي هيچ نيست ,دست از لحظه ها تهيست
تو خواهي گريست,يك لحظه,يك شب,يك روز
و به آنجا كه هيچ نيست نگاه ميكني
سپس خواهي گريست
آرام آرام
عميق عميق عميق
+ من نوشتمش: شیدا در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 و ساعت 16:13 |
افسوس که تنه باد سرنوشت درختی را که بر آن آشيانه داشتم از جا کند چه طاقت فرسا و چه غم انگيز
غم دوريت باورم نميشود روز جدايی فرا ميرسد
دوستی شاخه گلی است که وقتی به آن نرسيم پژمرده ميشود
دوستیدريايی است که به شوق خروشيدن پرواز ميکند
+ من نوشتمش: شیدا در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 و ساعت 16:12 |
دیگه دوست ندارم
قلب منُ شکستی تو
خواستی بری عیبی نداره
ماه میشینه به جای تو ؛
یه روز تو رو می خواستمت
می خندیدم با لب تو
خشکیده خنده رو لبم
گریه شدم به پای تو؛
هر روز با یک شاخه ی گل
می اومدم سراغ تو
پرپر می کردی دلمُ
جز گل نگفتم باز به تو ؛
دیگه بهم دروغ نگو
نداره رنگ حنای تو
آسمونم بیاد زمین
دست نمی دم به دست تو.
+ من نوشتمش: شیدا در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 و ساعت 16:12 |
امشب با تو سفري طولاني را به اقصي نقاط عالم وجودمان كردم
چه كوه ها و دشت ها و درياها
را كه با تو در نورديدم
و در ميان اين هياهوي جستجو قعر دره تفكري كه از ميان آن رودخانه ايي جاري بود
تو را از من در ربود
تو با رود رفتي به سرزمين هاي دور و بكر
من ماندم و كوه جنگل و دره و هواي ابري اي كاش باران ببارد

+ من نوشتمش: شیدا در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 و ساعت 16:12 |
بانوی چاق:این وب قرار بود راجع به هری پاتر باشه اما نشد و بانوی چاق اسم تابلوی ورودی خوابگاه گروه گریفیندور هست.
به وب من و دوستام هم اگه سر بزنید واقعا خوشحالمون می کنید:
http://www.majooneshgh.blogfa.com

فقط دريا دلش آبي تر از من بود..
و من از دريا..دلم دريا..
فقط اين را ندانستم !!!
چرا گشتم چنين تنها تر از تنها !!..
به هر آبي شدم آتش..
به هر آتش شدم آبي..
به هر آبي شدم ماهي..
به هر ماهي شدم دامي..
به هر نا محرمي ساقي..
به هر ساقي مي باقي..
و تو اين را ندانستي !!
چرا گشتم چنين عاصي؟!..

گفتم كه رفتنت يه روز
قاب دلم رو ميشكنه
گفتي كه اين بخت تو بود
تقدير تو شكستنه
هر وقت كه بارون ميزنه
تو رو كنارم ميبينم
حس ميكنم پيش مني
هنوزم عاشقترينم
گفتم بمون اون روز مياد
غصه هامون تموم ميشه
گفتي اگه باهام باشي
لحظه هامون حروم ميشه
هر وقت كه بارون ميزنه
تو رو كنارم ميبينم
حس ميكنم پيش مني
هنوزم عاشقترينم
وقتي رفتي همه دنيا رو سرم
انگاري خراب شد و دلم شكست
ساز من زانوي غم بغل گرفت
رفت و كز كرد گوشه ي اتاق نشست
هر وقت كه بارون ميزنه
تو رو كنارم ميبينم
حس ميكنم پيش مني
هنوزم عاشقترينم
هر وقت كه بارون ميزنه
تو رو كنارم ميبينم
حس ميكنم پيش مني
هنوزم عاشقترينم
هنوزم عاشقترينم
از وقتي رفتي هيچكسي
هم درد و هم رازم نشد
هيچكسي حتي يه دفعه
هم غصه ي سازم نشد
رفتي ولي بدون هنوز
عاشقتم تا پاي جون
دل بهاريم عاشقه
چه تو بهار چه تو خزون
هر وقت كه بارون ميزنه
تو رو كنارم ميبينم
حس ميكنم پيش مني
هنوزم عاشقترينم
هنوزم عاشقترينم
+ من نوشتمش: شیدا در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 و ساعت 15:2 |
عشق يعني تا ابد فاني شدن
عشق يعني عابد و زاهد شدن
عشق يعني همچو ليلا خون شدن
یا چو مجنون راهی صحرا شدن
عشق یعنی تیشه فرهاد ها
عشق یعنی عالم فریاد ها
عشق یعنی زخم کوه بیستون
عشق یعنی ناله های درد و خون
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی یکه و تنها شدن
عشق یعنی التماس و انتظار
عشق یعنی تا ابد با من بمان...!
+ من نوشتمش: شیدا در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 و ساعت 15:0 |